X
تبلیغات
وایقان - شرح غزلی از حافظ

وایقان

وطنمان را بشناسیم و بشناسانیم

شرح غزلی از حافظ

شرح غزلی از حافظ

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست               پیرهن چاک و غزلخوان وصراحی در دست

نرگسـش عربـده جـوی و لبـش افســوس کنــان     نیـــم شــب دوش به بالیــن من آمـــد بنشـست

ســــر فراگــوش مـن آورد و بــه آواز حـزیــن             گفت ای عاشــق دیرینــۀ من خـوابت هســت؟

عاشــقی را کــه چنیـــن بــادۀ شــبـگیر دهنــــد      کافــــر عشـــق بــود گـــر نبـود باده پرســت

بـــرو ای زاهـــد و بر درد کشـان خرده مگیـر           کــه ندادند جــز این تحفه بـه ما روز الســـت

آنـچــه او ریــخت به پیـــمانۀ مــا نوشــــیدیــم           اگــر از خَـــمر بهشــت اسـت وگر بادۀ مست

خنـــدۀ جــام مــی و زلفِ گـــره گیـــر نـــگار             ای بســا توبـــه که چـون توبـۀ حافظ بشکست

این غزلِ هفت بیتی در بحر رمل مخبونِ محذوفِ مثمن بر ورزن "فاعلاتن، فَعِلاتُن، فَعِلاتُن، فَعِلَن" سروده شده است. مخبون از این جهت می گوییم که یک حرف ساکن از فاعلاتن افتاده و تبدیل به فعلاتن شده است. محذوف ازآن جهت می گوییم که از فعلاتن آخر مصرع "تُن" حذف گردیده است. مثمّن از این لحاظ می گوییم که هر مصرع این غزل چهار قطعه و هربیت هشت قطعه می باشد. این بحر بعد از بحر مضارع اَخرَب شایعترین وزن در اشعار حافظ است.

مفردات ، استعارات، تشبیهات و اشارات عرفانی:

1. زلف: در اصطلاحات عرفا زلف به چند سبب نشان تعین و کثرت است.

· اولا به دلیل اینکه زلف سیاهرنگ است و از این جهت نشانه ای از تاریکی و ظلمت دارد. کثرت نیز با توجه به اینکه پوشاننده روشنایی وحدت است پس نشانه ای از تاریکی وظلمت دارد بدین سبب زلف و کثرت یک وجه مشابهتی دارند.

· دوم زلف پر چین و شکن است کثرات نیز به علت تعددِ تعین، خیلی پیچیده هستند و به خاطر همین پیچیدگی مانع از مشاهده جمال روشن و ساده محبوب هستند. پس از این جهت نیز مشابهتی بین زلف و کثرت وجود دارد.

· زلف بسیار دراز است. کثرات نیز حدیث دور و درازی دارند.

· زلف از تعداد کثیری از تار مو تشکیل شده است به عبارتی دیگر زلف دارای اجزای کثیره است. کثرات نیز بسیار متعدد هستند.

دلایل فوق در این ابیات گلشن راز به زیبایی آمده است

حدیث زلف جانان بس دراز است          چه شاید گفت از آن، کان جای راز است

مپرس از من حدیث زلف پرچین             مجنبانید زنجیر مجانین

زقدش راستی گفتم سخن دوش             سر زلفش مرا گفتا فروپوش

کجی بر راستی زو گشت غالب             وز او در پیچش آمد راه طالب

2. آشفته: صفت زلف است. در عالم کثرات برعکس عالم وحدت آشفتگی وجو د دارد.

3. خوی: به معناق عرق است. عرق کردن نیز کنایه از تلاش یا حیا و شرم است که هردو در معنی بیت می تواند مصداق داشته باشد.

4. لب : در اصطلاحات عرفا لب اشاره به نفس رحمانی دارد. از ویژگی های لب، احیا کنندگی و جان بخشی می باشد. لب نیستی را تبدیل به هستی می کند.

5. چشم: در اصطلاح عرفا چشم بر عکس لب، غماز پر کرشمه و نابود کننده است. چشم هستی را تبدیل به نیستی می کند. چشم لوازم مربوط به نیست کردن یعنی تیر و کمان را نیز دارد. مژه ها و ابروها تیر و کمان او هستند. ویژگی های چشم و لب در این بیت از گلشن راز به زیبایی بیان گردیده است.

به بوسه هر زمان جان مي نوازد             زغمزه عالمي را كار سازد

از او یک غمزه و جان دادن از ما                 وز او يك بوسه و استادن از ما

6. صراحی: جام شرابی است از بلورکه دارای شکمی گشاد ، گردنی دراز و دهانه ای تنگ است.

7. نرگس: نام گلی است که در شیراز به وفور وجود دارد. دارای گلبرگ های سفید پرچم های زرد و مادگی تیره است و شباهت زیاد به چشم دارد. به علت همین تشابه شعرا نرگس را به صورت استعاره به جای چشم به کار می برند. این نوع استعاره را که مشبّهٌ به را ذکر و مشبّه را حذف می کنند در صناعات ادبی استعاره مصرحه می گویند.

8. عربده جو: بدمست، تندخو و نعره زننده. این کلمه صفت مناسبی برای چشم است چون چشم ستیزه جو و قتال است. معشوق با کرشمۀ چشم عاشق را می کشد.

9. افسوس کردن: یعنی ریشخند زدن و مسخره کردن و تحقیر نمودن.

10. شب: به علت تاریکی نشان کثرت است.

11. دوش: یعنی دیشب. ضمناً گاهی در اصطلاح عرفا به قبل از حدوث عالم و پیش ازایجاد کثرات اطلاق می گردد.

12. عاشق دیرینه: عاشق قدیمی و مراد ازآن کل مخلوقات و عالیترین آن انسان است. چون خداوند متعال معشوقی بود که عاشق می خواست داشته باشد. "کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف" بنابراین مخلوقات را آفرید و انسان را به عنوان خلیفة الله بالاترین آنها قرار داد تا به او عشق بورزند. پس هر مخلوقی از مخلوقات جهان عاشق خداست. و هرکدام با زبان خود تسبیح گوی اوست و "لیکن لا تفقهون تسبیحهم." اما انسان از روی شعور وآگاهی و اختیار به خدا عشق می ورزد. و سابقه اهدای این تحفه به انسان به روز الست بر می گردد و خداوند در روز الست میثاق عاشقی و معشوقی را با انسان بسته است و اگر کسی عشق نورزد این میثاق را شکسته است.

«اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی».

الست بربکم ایزد کرا گفت               که بود آخر که آن ساعت بلی گفت؟

13. شبگیر: یعنی آخر شب یا موقع صبح. باده شبگیر باده ایست که موقع صبح برای رفع خماری داده می شود. انسان در روز الست شراب عشق الهی را آشامیده و الآن مخمور آن است. با آشامیدن باده شبگیر یعنی عشق ورزی در این جهان از حالت آن خماری درآمده و نسبت به معرفة الله هشیاری پیدا می کند.

14. باده پرست: یعنی می خوار و می گسار

15. زاهد: یعنی بی رغبت به دنیا، در زمان حافظ کسانی بودند که در ظاهر زاهد بوده و مرتباً از روی ریا دیگران را از کارهایی منع می کردند اما خودشان عامل نبودند و در خلوت به گونه ای دیگر رفتار می نمودند" چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند" لذا حافظ در ابیات متعدد حالت اعتراض به این افراد دارد. و گاهی برای کوری چشم آنها رفتار عنادی و قلندرانه دارد.

16. دُرد: به شرابِ ته جام می گویند که غلظت آن به علت ته نشین شدن مواد مؤثره شراب بیشتر است. دُرد کش کسی است که همه شراب جام را می آشامد و حتی آن قسمت غلیظ را که در ته جام نیز است می خورد و قطره ای از محتوای جام را باقی نمی گذارد.

در اصطلاح عرفا شراب نشانۀ عشق است. همچنانکه شراب انسان را مست و بی اختیار می کند عشق نیز انسان را در مقابل معشوق مست و بی اختیار می نماید انسان در روز الست با توجه به میثاقی که با خدا بسته تا در راه او عشق بورزد و کاملاً مطیع و فرمانبردار او باشد ، شراب عشق را نوشیده و حتی دُرد آن را نیز خورده است. البته این شراب از تاک نیست بلکه قبل از خلقت تاک این شراب بوده و انسان آن را آشامیده است.

شربنا علی ذکر الحبیب مدامة              سَکِرنا بِها قبل ان یخلُق الکرم

بودم آن روز من از طایفۀ درد کشان              که نه از تاک نشان بود و نه از تاکنشان

این همان شراب طهور است که در سورۀ هل اتی آمده است. ودر گلشن راز به آن اشاره شده است.

شرابي خور زجام وجه باقي                  سقا هم ربهم او راست ساقي

طهور آن مي بود كز لوث هستي                  ترا پاكي دهد در وقت مستي

17. خرده گرفتن: یعنی ایراد گرفتن

18. روز الست: روز آفرینش انسان که در آن روز خداوند با انسان میثاق محبت را بسته و به او شراب عشق ورزی را تحفه داده است.

19. خَمر: یعنی شراب و مراد از خمرِبهشت همان "شراباً طهورا" است.

20. باده : یعنی شراب ؛ در این غزل باده را موصوف به صفت مستی کرده است. در واقع شراب که ذاتاً مست کننده است اما خودش نیز به علت عاشق بودن به خدا مست عشق الهی است.

21. خندۀ جام می: در توصیف صراحی که در بالا شرح داده شد گفتیم صراحی همان جام است که دارای شکمی گشاد و گردنی دراز و دهانه ای تنگ است. لذا موقع ریختن شراب از جام به پیاله صدای "قُلُب قُلُب" ایجاد می شود که حافظ آن صدا را به خنده جام تشبیه نموده است در واقع در نظر حافظ جام به شکل انسانی در آمده است که در صناعات ادبی به آن استعارۀ مکنیه می گویند. چون جام به انسان تشبیه شد پس صدای آن نیز به خنده تشبیه می گردد.

22. زلف گره گیر: یعنی زلف پر چین و شکن در این مورد در سطور بالا توضیح داده شده است.

23. نگار: یعنی معشوق و معشوق حقیقی خداست. البته معشوق مجازی نیز ما را به آن سو رهبر است یعنی مسیر عشق حقیقی از عشق مجازی عبور می کند.

حال با توضیح اصطلاحات فوق معنی ابیات کاملاً روشن است.

حافظ با استخدام ساده ترین کلمات و شیوا ترین بیان تابلویی را به تصویر کشیده است. در این تصویر معشوق با زلفهای آشفته در حالیکه قطرات عرق در چهره او نمایان و خنده بر لبان او نقش بسته و مست می باشد پیراهنش چاک خورده و در حالت نغمه سرایی است و در دستش جام شرابی است و چشمانش بدمست است و لبهایش حالت نیشخند دارد در نیمه شبی ببالین عاشق می آید و سر خود را به گوش عاشق نزدیک می کند و به او یاد آور می شود که آیا خواب داری. پس از تصویر چنین تابلویی حافظ نتیجه گیری می کند که در این حالت عاشق جز تسلیم راه دیگری ندارد اگر رفتار غیر از تسلیم در برابر معشوق داشته باشد چنین شخصی حتماً کافر عشق است. در این مرحله حافظ خطاب به زاهدان می گوید ما کافر عشق نیستیم چون در روز ازل به ما شراب عشق خورانده اند در حال حاضر خمار آن هستیم بنابراین به زاهد تذکر می دهد که به او خرده نگیرد. در بیت بعدی نهایت تسلیم خود را در مقابل معشوق نشان می دهد و می گوید او به ما هرچه تجویز کند می آشامیم و جای چون و چرا نداریم (مانند بیماری که در مقابل تجویز پزشک هیچ جای سؤالی ندارد) در نهایت حافظ نتیجه نهایی را می گیرد و می گوید تأثیر این شراب تا حدی است که توبۀ توبه کنندگان را می شکند کما اینکه توبه حافظ را هم شکسته است.

حال با جایگزین نمودن اشارات عرفا به جای اصطلاحات فوق معنی عرفانی غزل نیز مشخص خواهد شد.


برچسب‌ها: شرح غزلی از حافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1391ساعت 23:12  توسط دکتر حسن امین لو  |